امید در مرخصی سربازی اش به خانه آمده و امشب مراسم خواستگاری خواهرش سارا است. خواستگار، مهندسی در شرکت بی ام و است و قرار است سارا را با خود به آلمان ببرد. امید بخ ظاهر خانه و رفتار و مادر و برادرش مشکوک می شود. گویا در نبود امید اتفاق های زیادی رُخ داده است. همه به سئوال هاییش جواب سربالا می دهند و به نظر می رسد قضیه ی خواستگاری تبدیل به ماجرایی پیچیده شده است. او از طریق رفت و آمدهای چند غریبه متوجه می شود که خانه در رهن بانک است. مامورها که برای تخلیه ی خانه آمده اند جنجال به پا می کنند و اعضای خانواده برای شب مهلت می گیرند. امید متوجه می شود که خانه در ازای ورشکستگی و بدهکاری برادرش مجید در رهن بانک رفته است و با او درگیر می شود. مادرش هایده که مدیر یک موسسه خیریه است دو پسرش را از هم جدا می کند و مدام نگران آبروی خانواده است. در همین گیرودار خانم غیاثی از مسئولان خیریه می آید و خبر یک چک گم شده را می دهد که برای جهیزیه یک دختر یتیم بوده است. طولی نمی کشد که امید خبردار می شود چک خیریه هم صرف بدهکاری مجید شده است. امید سراغ پدرش را می گیرد که از صبح خانه نیست. نزدیک غروب می فهمد که اصلا قرار نیست پدرش به خانه بیاید چون به جای مجید در بازداشتگاه به سر می برد. خاطره، دوست صمیمی سارا برای کمک به خانه ی آنها می آید. گویا خاطره از قبل با امید دوست بوده است و به همین دلیل اوقات امید با دیدار مجدد او تلخ می شود. در همین گیرودار، مامان جون، مادرشوهر هایده، از همدان سر می رسد. هایده که دوست ندارد مامان جون در جریان قضایای خانواده قرار بگیرد از بی خبر آمدنش دلگیر می شود. مامان جون هم از این که همه چیز را از او پنهان کرده اند ناراحت می شود. او به بهانه عمل چشمش به تران آمده ولی در واقع به سفارش پسرش برای حل مسائلِ پیش آمده اینجاست. او پنهانی کلید خانه ی همدانش را به امید می دهد تا اگر مشکلی برایش پیش آمد با فروش خانه بدهی ها را بپردازد. جلیل، پدر امید از دادگاه خبر می دهد که منتظر حکم قاضی است و از کسی که قرار بوده پول واریز کند (تا جلیل آزاد شود) خبری نیست. به ناچار پدر به زندان می افتد. امید حسابی به جان مجید می افتد و حسابی با هم درگیر می شوند. از طرفی سروکله ی حامد نامزد قبلی سارا پیدا می شود که برای گرفتن طلبش از مجید آمده است. مجید خودش را پنهان می کند. مامان جون به داد خانواده ی مصیبت زده می رسد و پول عمل چشمش را به حامد می دهد و او را روانه می کند. امید با دیدن فندک قدیمی خودش در دست حامد که آن را روزی به خاطره هدیه داده بود متوجه می شود که اکنون حامد با خاطره در ارتباط است. شب می شود و خانواده ی خواستگار بدون حضور پدر می آیند و می روند. فردا صبح زود برف می بارد و امید با اندوه به پادگانش برمی گردد.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- /
- فروش :
- 66,142,000 تومان (تهان)
- شرکت پخش کننده :
- نسیم صبا
- /
- مکان فیلم برداری :
- تهران (ایران)
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
صدابرداری
صداگذاری
طراحی صحنه
طراح لباس
عکاس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...