راه های افتخار
1957
Paths of Glory
10
۱ کاربر
امتیاز سایت :
- 1957/10/22
- .
- R
- .
- 88 (دقیقه)
سپتامبر 1916. هنگ خسته و درمانده ی 701 پیاده نظام، آسیب دیده از ماه ها نبرد بی حاصل، اجازه ی استراحت می یابد. سرهنگ داکس که در دوران صلح شغل وکالت داشته، فرماندهی هنگ را بر عهده دارد. در پشت خطوط، در قلعه ای باشکوه که ستاد و مقر فرماندهی است، ژنرال میرو از ژنرال برولار نماینده ی ستادکل، پذیرایی می کند. او به میرو اطلاع می دهد که استحکامات آلمانی ها باید ظرف 48 ساعت آینده به تسخیر درآید. میرو معتقد است که این ماموریتی ناممکمن است ولی قول ارتقاء درجه او را متقاعد می کند. طی بازدیدی از خندق ها و سنگرها دستورات لازم را به سرهنگ داکس می دهد، که با اعتراض خشمگین سرهنگ رو به رو می شود، ولی میرو او را تهدید به برکناری از فرماندهی می کند، پس داکس ناگزیر فرمان را می پذیرد، ولی در درونش نمی تواند تن به نابودی افرادی بدهد که او را دوست دارند. شب هنگام، داکس گروه شناسایی را می فرستذ و حمله، صبح بعد و همراه با غرش توپخانه شروع می شود. نیروهای فرانسوی پیشروی اندکی دارند، چون به دلیل گلوله باران شدید و بی وقفه ی آلمانی ها، نیروهای فرانسوی نمی توانند سنگر ها را ترک کنند. ژنرال میرو با خشم دستور می دهد تا توپخانه اش بر پیاده نظامِ خودی آتش ببارند. نتیجه ی حمله شکستی سنگین است.
میرو دستور عقب نشینی می دهد و همه را تحت بازداشت قرار می دهد. درخواست می کند که هر بخشی از هر گروهی محاکمه و محکوم به مرگ شود. اتهام، نافرمانی و زبونی است. داکس متوجه می شود که ژنرال به دنبال گوسفند قربانی می گردد تا سرپوشی شود بر خطای فرماندهی اش. پس به مشاجره با میرو و بولار می پردازد، سرانجام ژنرال ها می پذیرند که فقط سه نفر محاکمه شوند. داکس اجازه می یابد تا مشاور دفاعی افرادش نباشد. دادگاه در سالن ضیافت قصر برپا می شود اما حکم ناعادلانه ای را صادر می کند: هر سه باید بمیرند. داکس می گوید: "شرم دارم که جزئی از نژاد بشری باشم. این یکی از آن لحظه ها است."
فرمانده ی توپخانه به داکس می گوید که میرو دستور داده بود تا آتش را بر افراد خودی بگشاید. واکس با عجله نزد برولار می رود تا موضوع را با او در میان بگذارد ولی واکنشی مشاهده نمی کند. برولار حاضر نیست ژنرال میرو را فدا کند. اعدام در تاریخ مقرر انجام خواهد شد. سه سرباز محکوم، آخرین ساعت های عمر را در سردابی تاریک می گذرانند. کشیشی به ملاقات شان می آید. یکی از سربازها دچار جنون شده و به کشیش حمله می کند، ولی دو نفر دیگر او را مورد هجوم قرار می دهند و جمجمه اش می شکند. برای اجرای حکم اعدام، سرباز مجروح بیهوش و خوابیده بر برانکار به طرف تیر اعدام برده می شود.
پس از اجرای حکم، ژنرال برولادو افسر فرمانده – میرو و داکس- را فرا می خواند تا اعلام کند که میرو با یک هیات تحقیق مواجه خواهد شد تا صحت فرمان صادر شده به توپخانه، معلوم شود. میروی به خشم آمده، اتاق را ترک می کند. برولار پُست او را به داکس پیشنهاد می دهد و داکس، منزجر از این پیشنهاد، نمی پذیرد و می رود. در راه بازگشت به محل فرماندهی اش، داکس مقابل یک کافه می ایستد و سروصدایی نظرش را جلب می کند. متوجه می شود که افرادش نسبت به بک دختر آلمانی ابراز احساسات می کنند. داکس احساس تنفر می کند، زیارا افرادش چنین زود دوستان اعدامی شان را از یاد برده اند، ولی آواز دختر آلمانی چنان پراحساس است که افراد با او به زمزمه می پردازند. داکس خشم اش را از یاد می برد و موقعیت را درک می کند. گروهبانی به او نزدیک می شود تا اعلام کند که افرادش باید آماده ی بازگشت به جبهه شوند؛ داکس می گوید بگذار لحظاتی این افراد خوش باشند. سپس، آرام برمی گردد و می رود.
اطلاعات بیشتر
- بودجه :
- $935,000
- /
- فروش :
- شرکت تولید کننده :
- Bryna Productions
- /
- شرکت پخش کننده :
- یونایتد آرتیست
- /
- مکان فیلم برداری :
- مونیخ، باواریا (آلمان)
- بر اساس :
- رمان «راه های افتخار» نوشته همفری کاب
کارگردان
نویسنده فیلمنامه
مدیر فیلمبرداری
موسیقی متن
تدوین
طراحی صحنه
طراح لباس
چهره پردازی
بازیگر
تهیه کننده
| جایزه انجمن ملی فیلم ایتالیا |
| سال |
هنرمند |
نتیجه |
| 1959 |
استنلی کوبریک بهترین کارگردان خارجی
|
برنده |
| جوایز جوسی (فنلاند) |
| سال |
هنرمند |
نتیجه |
| 1958 |
استنلی کوبریک بهترین کارگردان خارجی
|
برنده |
/**/
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...