مادرش بازیگر - نویسنده بود و پدرش بازیگر پانتومیم که برای نمایش های تئاتری "ماسک" می ساخت. دو ساله بود که پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند. مدتی در کنسرواتور پاریس آموزش دید. کارش را در تئاتر آغاز کرد. پس از تجربه هایی در تلویزیون در نیمه اول دهه ی 1980 وارد سینما شد. ابتدا در نقش های کوتاه (از جمله «سلام مریم» ژان لوک گدار) ظاهر شد، تا اینکه با «خصومت» لئوش کاراکس، مورد توجه فرار گرفت و با «سبکی غیرقابل تحمل هستی» فیلیپ کافمن، به شهرت بین المللی دست پیدا کرد. فیلم کافمن که اقتباسی از رمان میلان کوندرا بود، با پیچیدگی های غریبی که داشت، بینوش را به چالشی سخت کشید که تحسین یک صدای منتقدان نشان داد این چالش را به خوبی پشت سر گذاشته است.
با «عشاق پون نوف» ثابت کرد تحسسن ها بی دلیل نبوده و با فرو رفتن در قالب یک "شهرآشوب" تمام عیار در «خسارت» لویی مال، تصویر معصومی را که در اطرافش شکل گرفته بود، ازبین برد. این شکستِ تصویر، در زندگی خصوصی اش هم رُخ داد. به رابطه چند ساله اش (1986 تا 1991) با کاراکس پایان داد و با ردِ پیشنهاد استیون اسپیلبرگ برای بازی در نخستین قسمت «پارک ژوراسیک» (1993)،به کریشتوف کیشلوفسکی پیوست تا در سه گانه اش بازی کند. بینوش در «آبی» وجه دیگری از هنر بازیگری اش را نشان داد. او در ترسیم روحیات ژولی، زنی که فاجعه را پشت سر گذاشته، آنقدر واقعی بود که جایزه ی اول بازیگری جشنواره ونیز را از آنِ خود کرد. دو سال بعد در فیلم موفق آنتونی مینگلا، «بیمار انگلیسی»، بازی کرد که برایش یک اسکار نقش مکمل را به ارمغان آورد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...