گفت و گو با جنیفر لارنس بازیگر «مسابقات گرسنگی: اشتعال»

من نه احقم نه یک دخترِ بد، من جنیفر لارنس هستم!

جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۰


پیش درآمد: جنیفر لارنس الهه مصاحبه است. برنده اسکار جذاب تر از هر زمان دیگری که فکرش را بکنید، زمانی که امپایر با او در جشنواره کن در اوایل امسال صحبت کرد در فُرم بسیار خوبی بود. زمانی که «مسابقات گرسنگی: اشتعال» فروش موفقیت آمیزی را برای خود در گیشه های سینما رقم زد، ما فکر کردیم که مصاحبه مبسوطی در یک قسمت انجام دهیم. این بار شما بیشتر در مورد ساندویچ ­ها، ناسزا گفتن و آنچه که به عنوان عفونت گوش نامبرده شد، و اینکه چرا کتنیس بدشانس ترین شخص در جدیدترین قسمت «مسابقات گرسنگی» است.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

تو یک اسکار بردی. برنامه بعدی چیست؟

نمی دونم... رفتن به تلویزیون؟ یا انجام کاری کاملا غیر منتظره. من صداگذاری روی «سیاره حیوانات» را شروع خواهم کرد. نه. اما خارج از شوخی این چیزی است که من واقعا می خوام انجام بدم (خنده).

اما بعد از دریافت جایزه آیا این احساس وجود دارد که بهتر از این چرندیات پرفروشِ الان هستید؟

می­ دونید، چه مقدار چیزهایی که این جایزه نمی­تونه تغییر بده بامزه است. زمانی که شما درباره اون فکر می کنید این فقط یک تندیس کوچک است. در واقع فقط یک چیز مثبت است. یک تقدیر واقعا دلپذیر، یک چیز واقعا دوست داشتنی برای گفتن اینکه تو انجامش دادی. و سپس شما ادامه می­دی. تو همچنان به کار کردن ادامه می­دی.


آیا نتیجه این است که بهتر از آغاز و ورودت به سینما خواهی شد؟

نمی­ دونم... من هنوز این رو حس نکردم (خنده). امیدوارم! این چیزی ست که شما برای هر پیامدی آرزو می­ کنید، که به همان اندازه خوب یا بهتر باشید. هیچکس نمی­ خواهد بدتر شود و یا در سراشیب سقوط قرار بگیرد. من فقط نمی­دونم که این شرایط به سمت بهتر شدن خواهد رفت. واقعا امیدوارم اینطور شود.

آیا هیچ جراحتی در این مدت و در زمان فیلمبرداری کارهایت برداشتی؟

اولین بار من با دیوار برخورد کردم، ولی این در حین تمرین بود. یک بار هم در زمان فیلمبرداری اتفاق افتاد که خیلی آسیب عجیب و غریبی نبود. این بار من برای یک هفته ناشنوا شدم، و، بله من هنوز مشکلات گوشی دارم، ولی بامزه است. گوشم تقریبا این مشکل را حل کرده. این جراحت شاخصی بود که در این کارِ آخری برداشتم.

چه چیز باعث مشکل گوش شد؟

اولا من مجبور بودم برای یک بدلکاری درون آب راکد بپرم که باعث تشدید عفونت گوشم شد. سپس مجبور شدم درون فواره ­های آب بپرم و یکی از آنها مستقیما درون گوشم رفت و پشووووووو صدا کرد که مرا برای یک هفته ناشنوا کرد، اما منِ نابغه دکتر نرفتم. سپس من به مرور شنوایی ­ام را به دست آوردم و الان من این صدای پارگی را زمانی که خمیازه می کشم دارم. من واقعا باید پیش یک دکتر برم و از آنها بپرسم "یعنی چی؟ آیا این طبیعیه ؟" من 7 روز هفته و 24 ساعت درد دارم. کمکم کنید.

رسیدگی به موهایت چطور است؟ پس و پیش رنگ کردنشان؟

خوب نیست (خنده). من می دونم که مجبورم موهام رو کوتاه نگه دارم چون دوست ندارم تیره باشند. مرتب اون رو رنگ می­کنم چون در حقیقت من بلوند هستم، بنابراین می­ دونم که می خواهم بلوند باشم اما می ­دونم که مجبورم موهایم را کوتاه کنم زیرا واقعا فقط به همین قدر مو می­تونم رسیدگی کنم. این قضیه برای مدت طولانی متوقف شده. بنابراین من خیلی خرسندم.


چه توصیه ای به خودت شخصا شده، زمانی که جوان تر بودی، یعنی قبل از اینکه «مسابقات گرسنگی» را شروع کنی؟

(خنده) یه چیزایی گرفتم که بگم، اما نمی ­تونم...! می­ دونید، من فکر می­ کنم که دارم کاری را تمام عیار انجام می­دم، فکر می­ کنم من الان تقریبا میخِ اون کار شدم. 100%. و همچنین من خودم رو می ­شناسم و می­دونم که گوش نمی­ کردم، زیرا آدم های زیادی بودند که قبلا به من گفتند چکار کنم و من گوش نکردم. من فکر نمی­ کنم که یک استثنا ساخته­ ام، دستِ کم برای خودم. در واقع هیچکس نمی­ تواند شما را نصیحت کند. این یکی از آن چیزهای روزانه است، هر موقعیتی چیزهای متفاوتی دارد، بنابراین راهی که شما بتوانید واقعا برای چیزی آماده شوید وجود ندارد. یک نوع دوست داشتن است، "اوه، خُب، اجازه بدید آنرا ببندیم ببینیم چطور پیش میره، امیدوارم بهترین باشد..."

چقدر عکس های سر صحنه واقعا حسی شبیه «مسابقات گرسنگی» دارند؟

همه آن آشغال­ها دقیقا یک جانورکاملا متفاوت است. واقعا عجیب و غریب است. من باید بگم که آنقدرها هم بد نیست. نمی­ دونم چرا همه جوری رفتار می­ نند مثل اینکه این خیلی زجرآوره. شما فقط اونجا ایستادید با تعداد زیادی لامپ های چشمک زن، بنابراین به اندازه ­ای که به نظر میاد بد نیست. به اندازه زمانی که عکس ها واقعا بیرون میاد بد نیست. آنها شبیه «مسابقات گرسنگی» است.

عکس های تو در اسکار در حال نشان دادن انگشت وسطی می­ تواند یکی از بهترین عکسهای همه دوران اسکار باشد. 

این خیلی بامزه است که من چقدر برآشفته شدم زمانی که فهمیدم این اتفاق افتاده. من این را به ناشرم گفتم. در حال گفتن" اوه خدای من، اوه خدای من، اوه خدای من..." و الان به خودم می­گم، "شاید با افتخارترین لحظه در تمام زندگی حرفه ­ام باشد" (خنده). آن لحظه واقعا برای من مشخص کرد که چطور زمانی که مردم درمورد عدم وجود فیلتر صحبت می­ کنند، بیشتر قصدشان کنترل هرچه بیشتر اندام و دهان من است تا اینکه خود واقعی­ ام را ببینند. این تکان دهنده است.


مردم در کوچه و خیابان به تو چه می­ گویند؟

کلا.... مردم خیلی خوب هستند. بعضی مواقع کسی داد می­ زند، "تو یک دختر از خودراضیِ بدذات هستی" اما من فکر می­ کنم که به هر حال اتفاق می­ افتد. حدس می زنم باید احتمالا بهتر لباس بپوشم (خنده).

کتنیس در حال حاضر کجاست؟

او الان کجاست؟ شما دیوانه شده ­اید؟ من هیچ نظری ندارم. شاید... " اینجا نشسته است". اوه، منظور شما در مورد «مسابقات گرسنگی: اشتعال» است؟ درست، خُب، مطمئنا. بعد از «مسابقات گرسنگی»، کتنیس به یک خانه نقل مکان کرده است، او حالا یک برنده است، و در حال تلاش برای برگشت به زندگی دورِ هم است. او از عواقب ضایعه روانی استرس رنج می­برد و زندگی ­اش حالا خیلی متفاوت است. زیرا او به خانه پیش کسانی رفته که آنها را می­ شناسد ولی آنها واقعا دیگر او را نمی ­شناسند. ویژگی خاصی از او وجود دارد که واقعا پیتا در آن لحظه می­ داند، و او همیشه فکر می­ کرد که این چیزی ست که فقط گایل می­ داند به خاطر گذشته ­اش، و حالا زندگی­ اش خیلی متفاوت است و او دارد سعی می­ کند قطعات آن را به هم وصل کند قبل از این که متوجه شود که مجبور است برگردد. این دختر نمی ­تواند استراحت کند. درستش این است اگر بگویم او یکی از بدشانس ترین افراد در سینما ست.

آیا تا به حال به کسی اعتراف کرده ­ای که هنوز کتاب را نخوانده ­ای؟

من تا روزی که سر صحنه نروم چیزی نمی ­دونم "این روزی است که تو به «مسابقات گرسنگی» باز گشته­ ای. "و من این حس رو دارم" آیا شما من رو دست انداخته­ اید؟

آیا علاق ه­ای به موزیک ویدئوهای فرانسیس لارنس داری؟

"من برای تو یک برده هستم"، از بریتنی اسپیرز. او این جور موزیک ویدئوها را برای من ساخته. واقعا اکثر موزیک ویدئوهایی که من ازش دیدم بامزه است و من عاشقش شدم.

جنی از یک دسته...

می ­دونم اسامی مستعار زیادی هستند. نه، موزیک ویدئو، آهنگ. آه خدایا من شبیه یک کاراگاه شدم، من جنی از بلوک نامیده شدم... من فقط پررویی کردم. می­ دونید که مردم من رو جی لو صدا می ­کنند، درست؟ شما به این خاطر تشکر نمی­ کنید، می­ کنید؟ جیمی فالون و من یک بار از جنیفر لوپز تقاضای رقص کردیم و او گفت نه، به این دلیل که جیمی در لحظه آخر جا زد. خُب، مثل این بود که کارگردان هنری باشی، من در حال گفتن "با ما می رقصی!" رفتم و سپس تبدیل شد به "با من می رقصی!" احتمالا واقعا به نظر غیر عادی میرسه. جنیفر لوپز شبیه این شده بود که "هواتو دارم." "خُب ...".

ساندویچ مور علاقه ­ات چیست؟

استیک پنیری فیلادلفیا. همینطور یک ساندویچ ایتالیایی هست با بوقلمون و ژامبون.


آیا مایلی «مسابقات گرسنگی» با بیش از دو سال ادامه داشتن بر زندگی­ ات برای آینده ­ای رو به جلو مسلط باشد؟

زمانی که من قرارداد را امضا کردم، من خودم رو آماده کردم. به خودم گفتم، "خُب، اولین قسمت ممکن است سرگرم کننده باشه، اما در بعدی بدبخت می­شی و این طور به نظر میرسه که تا ابد ادامه داره و واقعا خسته می­شی ..." من دقیقا برای این آماده شدم. اما این اتفاق نیفتاد. من واقعا در زمان فیلمبرداری هیجان زده هستم. من دقیقا برنامه از پیش تعیین شده رو انجام می­ دادم و برای بازگشت به شات 3 و 4 خیلی هیجان زده بودم، زیرا من همه را می ­شناختم و با هم دوست بودیم، بنابراین شبیه بازگشت به مدرسه بود. به جز اینکه سرگرم کننده تر از مدرسه است. خیلی بیشتر. اما من واقعا از انجامش لذت می ­برم. خیلی زیاد. من حس به خانه رفتن را دارم. کارهای دیگر به من احساس بیگانگی می ­دهند - "من این افراد رو نمی­ شناسم"- و سپس من به «مسابقات گرسنگی» بر می­ گردم و راضی هستم.

آیا چنین حس مشابهی در مورد «روزهای گذشته ی آینده» وجود دارد؟

من فقط درباره پیتر دینکلج احساس ناراحتی کردم. ذهنم منحرف می­ شد. من شبیه این بودم که "اون تیرین لانیستر است "من خودم رو تصور می کردم در رختخواب و در حال گفتن "ارباب من ..." او "جن عصبانی" است. او دقیقا همه چیز است. بله. من درباره او معذب بودم. واقعا، همه در سر صحنه عجیب و غریب بودند. هیو جکمن در حال آفتاب گرفتن بود و من معنویت آبی رنگ هستم، و پیتر دینکلج با یک موبایل راه می­رفت و هر کسی در سر صحنه می­گفت "آه خدای من، تیرین لانیستر داره با موبایل صحبت می­ کنه!".

آیا آنها قصد داشتند این بار به تو استراحت دهند؟

من زیادی زیر دست چهره پردازها بودم تا چهره ام کاملا آبی شود. اما من اینجا و اونجا کمی استراحت داشتم. این عالی ست زیرا زمان بندیِ فیلمبرداری تقریبا بی عیب و نقص است. هر کسی یه زمان استراحت داره، که با فیلم های «مسابقات گرسنگی» من مطلقا این تجربه رو نداشتم.


و اما درباره دیوید او. راسل، احساسی شبیه یه دسته تبهکار اونجا وجود نداشت؟

احساس فوق العاده ­ای دارم . من اون رو خیلی دوست دارم، و این فیلم آخرش واقعا باور نکردنی بود. او فقط زمانی که تخیلاتش به راه می­ افته خیلی شگفت انگیزه. من فکر می ­کنم حتی او بار دوم بهتر بود.

آیا تو کاراکتر محبوبی در «مسابقات گرسنگی» داری؟

همه اونجا خیلی بی­ پرده هستند. زمان هایی هست که من در حال سفر کردن در اطراف هستم و نشانه­ هایی را می بینم، و فکر می­ کنم "آه، این احتمالا جایی است که منشاء بوده." یا وقتی در مطب دکتر هستم، و در مورد یک بیماری جدید می­شنوم. عفونت گوش من "کلودیوس تمپل اسمیت" نامگذاری شده.

آیا تو به تازه واردها رمز و راز موفق شدن را نشان می­ دهی؟

نه، من احمق نیستم، "خوب بچه ها از من تبعیت کنید و عالی خواهید شد... " نه، هرکسی فقط کارش را با ذوق و شوق انجام می­ده. جفری رایت، جنا مالون، سام کلافین... همه خیلی خوب بودند. آنها واقعا سریعا در حرکت هستند. تا زمانی که شما خوب هستید ما دوستتون داریم. و اما من و جاش واقعا احتیاج داریم که از هم دور شویم، بنابراین بنابراین آمدن یه تازه نفس برای ما خوبه. من داشتم ناخوش می­ شدم. الان فکر می­ کنم که عفونت گوش من ممکن است از آب نباشد - ممکنه از حرف زدن زیادی جاش در گوش من باشه.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...