گفت و گو با وودی آلن، کارگردان «نیمه شب در پاریس»

برگمان فیلمساز بزرگی بود

پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۱۱


● همه از شیوه ویژه و منحصربفردِ شما در اتاق تدوین می گویند. واقعا چه اتفاقی هنگام تدوین فیلم هایتان می افتد؟

□ هیچ شیوه ی خاصی وجود ندار د و همه کار را غریزی انجام می دهم، درست مثل زمانی که یک کمدیِ زنده را سرِ صحنه اجرا می کنم و تنها غریزه است که می تواند تعیین کند این شوخی تا چه اندازه می تواند ادامه پیدا کند یا قطع شود. زمانی که در اتاق تدوین هستم غریزه ام می گوید که شوخی بعدی آن طور که فکر می کردی نشده، پس همین جا کات بده. یا اینکه نباید ادامه ی مسیر آنها تا آپارتمان را نمایش داد، تا همین جا کافی ست. بنابراین همه چیز بر اساس احساس تعیین می شود.


● به این ترتیب در تدوین، کار به بازبینیِ فریم به فریم می رسد.

□ بله، بخصوص در فیلم هایی که بار کمدی بیشتری داشته اند. یادم می آید در تدوین «پول را بردار و فرار کن» مشغول کار بودیم تا اینکه به سکانش فرار از زندان رسیدیم. جیم هکرت، تدوینگر من که از میزان حساسیت ام به آن سکانس خسته شده بود، گفت: "از هرکجا که فکر می کنی باید کات شود فیلم را نگهدار.» من این کار را انجام دادم و روی فریم علامت زدم، و کار ادامه پیدا کرد. یک ساعت بعد دوباره به سراغ همان سکانس رفتیم و من سرِ صحنه مورد نظرم فیلم را متوقف کردم و دیدم که دقیقا همان علامت روی فریم است. احساس شما در کار کمدی بهترین تنظیم را برای تدوین مناسب به همراه خواهد داشت.

● پس وقتی که با یک فیلم جدی سر و کار داری نباید این میزان دقت و حساسیت به کار گرفته شود، به عنوان مثال زمانی که فیلم «امتیاز نهایی» را تدوین می کردی.

□ در چنین فیلمی خیلی تعیین کننده نیست و چند ثانیه بلندتر یا کوتاه تر به بهای نابودی کار تمام نمی شود. اما در کمدی اشتباهاتی از این دست باعث نابودی و ازدست رفتن همه چیز خواهد شد.

● چون می خواهم گفت و گو درباره مسائل مختلف باشد سئوال بعدی را به شکل کلی مطرح می کنم. تا به امروز با فیلمبردارهای بزرگی کار کرده ای، شیوه کلی کار با آنها چگونه است؟

□ معمولا قبل از شروع کار با هم گفت و گوی مفصلی داریم تا تفاهم اولیه برسیم. دوست دارم فضای فیلمم صمیمی باشد و نشانی غم و اندوه در آن نباشد. روزهای آفتابی را هم دوست ندارم. دوست دارم تک تک نماها را خود بچینم، دکوپاژم را انجام می دهم و بعد فیلمبردار می تواند کارش را انجام دهد. البته نظر آنها برایم مهم است و همیشه منتظر تایید نهایی می شوم. در مورد نورپردازی، ابتدا کارهای قبلی آنها را می بینم و یا به سایقه همکاری قبلی شان با یکدیگر مراجعه می کنم. «نیمه شب در پاریس» دومین همکاری من با داریوش خنجی بود و تابستان سال بعد سومین کار مشترک را خواهیم داشت. من 10 سال با کارلو دی پالما  و 10 سال هم با گوردون ویلیس کار کردم و با زبان حرفه ای هر دوی آنها آشنا بودم و حالا با خنجی این رابطه و آشنایی را دارم.

● به نظرم شروع «نیمه شب در پاریس» اسرارآمیز بود، انگار که پاریس در انتظار واقعه مهمی به سر می برد.

□ فقط می خواستم تماشاگران را در فضا، و حال و هوای پاریس قرار دهم. البته این کار بسیار مشکلی ست. چون در این شهر اتفاقات زیادی رخ می دهد و در فصل های مختلف شرایط مختلفی وجود دارد.


● بعضی ها این شروع را به نوعی با فیلم «منهتن» مقایسه کرده اند اما به نظرم شروع این یکی با آن فیلم تفاوت های زیادی داشت.

□ بله، متفاوت بود. چون در شروع آن فیلم دیالوگ داشتیم. فیلم بیشتر دهه ی 1940 را تداعی می کرد و نریشین داشت در حالی که اینجا بدون هیچ دیالوگی فقط موسیقی جاز می شنویم.

● موسیقی "سیدنی بچه" ما را به فضای جالبی می برد.

□ قطعا همینطور است، چون او سال ها در پاریس زندگی کرده و آهنگ به شدت فرانسوی ست. او واقعا یکی از خواننده های واقع پاریسی ست.

● بازی اوون ویلسون در «نیمه شب در پاریس» مرا متعجب کرد.

□ اتفاقا خودِ من هم کاملا شوکه شده بودم! زمانی که فیلمنامه را نوشتم اصلا به او فکر هم نکرده بودم چون که کاراکتر من فردی روشنفکر و ترجیحا شرقی بود. اگر جوان بودم شاید خودم این نقش را بازی می کردم چون با اینکه روشنفکر نیستم اما ظاهر روشنفکرها را دارم. متاسفانه نتوانستم بازیگری با ظاهر شرقی پیدا کنم و وقتی با جولیت تایلور صحبت می کردم به اسم اوون ویلسون رسیدیم. ناگهان با خودم فکر کردم شاید اگر این نقش را بازنویسی کنم و او را بدل به شخصیتی از غرب آمریکا کنم مشکل حل شود. این نقش را نوشتم و برایش فرستادم و او هم خیلی زود قبول کرد. در حای که جز این هیچ توضیح و راهنمایی برایش نداشتم ولی او مقابل دوربین دقیقا همان چیزی بود که می خواستم.

● طراحی دکور سکانس های مربوط به دهه ی 1920 را خیلی دوست داشتم.

□ خیلی خوش شانس بودیم که افرادی را پیدا کردیم که در کارشان خیلی دقیق و ماهر بودند. حتی گریم کسی که شبیه پیکاسو بود به نظرم فوق العاده بود.

● بونوئل هم خوب بود.

□ خیلی سخت بود کسی را شبیه او پیدا کنیم. خوشبختانه سالوادور دالی در جوانی سبیل کوتاهی داشت و پیکاسو هم هنوز کچل نشده بود و کار ما با آنها ساده تر بود.

● به نظرم «نیمه شب در پاریس» به نوعی تداوم مفاهیمی ست که در «رُز ارغوانی قاهره» مطرح شده بود.

□ شاید اینطور باشد که می گویی. بیشتر به این موضوع پرداختم  که همه ی ما به شکلی در واقعیتِ زندگی گرفتار شده ایم و زمانی که سعی می کنیم از آن فرار کنیم و یا کتمانش کنیم درگیر کابوسی وحشتناک می شویم. خودم همیشه در حال گریز از آن بوده ام. یکی از راه ها رفتن به سینما بود. شیوه دیگر درگیر شدن با موضوعات روزمره بود؛ مثلا اینکه در مسابقه امروز یانکیز برنده می شود یا دالاس؟ با علم به اینکه در واقع برنده یا بازنده شدن هرکدام از آن ها هیچ معنایی ندارد و هیچ سودی هم نصیب مان نمی شود، و فقط راهی بوده تا از واقعیت فرار کنم. چیزی که ما را به اشتباه می اندازد شادی ناشی از حضور در یک سنِ خاص و موقعیت ویژه در زندگی ست. اینکه شما در دوره ای از زندگی شادتر بوده اید می تواند به دلایل زیادی بازگردد، اما برخی تصور می کنند اگر به پاریس یا لندن نقل مکان کنند شادتر خواهند بود. در صورتی که اینطور نیست و به این شهرها می روند و تغییری حاصل نمی شود. چیزی که آنها را از درون می خورد مکان زندگی شان نیست بلکه واقعیت و ماهیت زندگی شان است.


● برای نگارش فیلمنامه یا کارگردانی از فیلمی هم الهام می گیری؟

□ این امر به شکل ناخودآگاه اتفاق می افتد. من برای لذت بردن، سرگرم شدن و تفریح فیلم نگاه می کنم و در هنگام تماشا اصلا به نورپردازی و یا زوایای دوربین توجه نمی کنم، و فقط قصه است که من را تا به آخر پای فیلم می نشاند. ولی فیلم خوب هر کسی را تحت تاثیر قرار می دهد و حتی اگر فیلم خوبی ببینید شاید ترغیب شوید هرچه زودتر فیلم بسازید. برای مثال برگمان فیلمساز بزرگی بود. می دانست همه درباره اش اینطور فکر می کنند که او از این خشکه روشنفکرهاست. من فیلم سیاه و سفیدش را نمی فهمم و حتی شاید از فیلمش هم متنفر باشم. چیزی که او را فیلمساز بزرگی کرد و خیلی های دیگر که داشتند همین کار را به شهرت و موفقیت نرساند، این بود که شیوه ی کار در صنعت سینما را می دانست و فیلم های سرگرم کننده می ساخت. ظاهر شدن مرگ در فیلم «مرگ هفتم روی پرده» و یا روبه رو شدن تماشاگر با آن رویاها در «توت فرنگی های وحشی» تئاتری و هیجان انگیز است. شما با دیدن این صحنه ها دیگر از یاد می برید که فیلمی روشنفکرانه تماشا می کنید و درست مثل یک فیلم جنایی به این فکر هستید که در سکانس بعدی چه اتفاقی می افتد؟

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...