گشت و گذار، و دلقک بازی در آفریقا

سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۶


از فیلم های آدام سندلر انتظار خاص خودش می‌رود، گرچه این انتظارات در طی چند سال اخیر و با بالا رفتن سن و سال سندلر و تلاش های او برای هدف قرار دادن تعداد زیادتری از مخاطبان تغییر شکل پیدا کرده است. تعداد زیادی از بهترین آثار او همچون «مشروب - مستی عشق» (پل توماس اندرسون - 2002) با استقبال چندان گرمی از سوی طرفداران سرسختش  روبرو نشد. سندلر اخیرا با ساخت فیلم‌هایی که بین "غیرقابل تحمل" و "فراموش شدنی" در نوسان هستند، در باتلاق فیلم های متوسط و سخیف و سطح پایین فرو رفته است. او با انگیزه دست یافتن دوباره به گیشه‌ها سراغ همبازی دو فیلم از آثار قبلی اش یعنی درو باریمور و فیلم های عاشقانه-کمدی رفته که با تجربه فیلم های «خواننده‌ عروسی» (1998) [که من از آن استقبال نکردم] و «پنجاه قرار اول» (2004) (که از آن فیلم خوشم آمد) نشان داده بود می‌تواند به موفقیت دست یابد. در این فیلم سندلر با دوست و رفیق قدیمی‌اش یعنی فرانک کوراچی که پیش از این کارگردان سه فیلم از آثار فبلی او (از جمله «خواننده عروسی») بوده همراه شده است، اما نویسندگان این اثر یعنی ایوان مینچل و کلر سِرا پیش از این با سندلر همکاری نداشته‌اند. به سختی می توان گفت که آیا این اثر ملال‌آور نتیجه یک فیلمنامه‌ ضعیف است یا سندلر و کوراچی با فیلمنامه بهتری هم می‌توانستند تا به این اندازه فیلم ملال‌آوری را روانه پرده سینماها کنند. البته مهم نیست و با وجود تغییر سبک و ژانر، «مخلوط» کماکان در همان دسته "غیرقابل تحمل" و "فراموش شدنی" قرار می‌گیرد.

در ابتدای کار «مخلوط» شبیه به هیچکدام از فیلم های که تا به حال از سندلر دیده ایم به نظر نمی‌رسد. در اولین صحنه، جایی‌ که قرار ملاقات بی برنامه و فاجعه‌آمیز جیم و لورن برای مخاطب بازگو می‌شود، کمابیش غیرواقعی و سورئال به نظر می‌رسد و سکانس‌های دنباله‌ ی آن نیز به همان اندازه پیش پا افتاده و فاقد کمترین جذابیت‌اند. بالاخره بر شمار شوخی‌های فیزیکی فیلم افزوده می‌شود، اما لحظات عاشقانه کم رمق و تکراری اش مثل یک لنگر سربی آن را از ادامه حرکت باز می‌دارد. طراوت و شادابی آخرین همکاری سندلر و باریمور یعنی «پنجاه قرار اول» نیز در این اثر به چشم نمی‌خورد و بازیگران با بی‌میلی و از سر رفع تکلیف به کار ادامه می‌دهند. گرچه فیلم‌های کمدی-عاشقانه همیشه تا حد زیادی قابل‌پیش بینی هستند، اما اهداف «مخلوط» آنقدر از همان ابتدا آشکار و واضح است که همان اندک هیجان معمول به هنگام به وقوع پیوستن خیال پردازی‌ها را هم با خود به همراه ندارد. نمایش صحنه های عاشقانه «مخلوط» آنقدر سست و بی رمق است که از حالت عاشقانه بودن خارج می‌شود.

داستان از این قرار است، جیم که مردی بیوه است همراه با سه دخترش به طور اتفاقی در تعطیلات در آفریقای جنوبی با لورن که زنی مطلقه است و دو پسر دارد در یک مجتمع مسکونی ساکن می‌شوند. این قرار ملاقات غیر منتظره‌ی جیم و لورن به نتایج خوبی منجر نمی‌شود و روابط دوستانه‌ای بین این دو شکل نمی‌گیرد؛ اما جیم با آموزش بیسبال به یکی از پسرهای لورن با او وابستگی عاطفی پیدا می‌کند و از سوی دیگر لورن هم با کمک به یکی از دختران جیم در آرایش کردن با او رابطه و دوستی صمیمانه برقرار می‌کند. داستان به همین شکل لنگ لنگان و افتان و خیزان جلو می‌رود تا اینکه سرانجام جیم و لورن پی می‌برند که با وجود دخالت‌های شوهر سابق و بدذات لورن برای همدیگر ساخته شده اند.

«مخلوط» چه چیزی کم دارد؟ دو عنصر کلیدی: نه دلنشین و جذاب است و نه بیننده را به خنده وا می‌دارد (حداقل نه به اندازه کافی). حتی کمدی‌های عاشقانه ضعیف هم معمولا به مخاطب این امکان را می‌دهند که خود را در ماجرای عاشقانه آن درگیر کنند، اما در «مخلوط» ما هیچ اهمیتی به صحنه ها و لحظات عاشقانه‌اش نمی‌دهیم. اینکه جیم و لورن در نهایت به هم می‌رسند یا نه برایمان جذابیت چندانی ندارد و سعی و خطای فیلم در وارد شدن از در خنده برای پر کردن شکافی که ناتوانی داستان عاشقانه اش ایجاد کرده نتیجه ای حاصل نمی‌کند. مطمئنم در طول تماشای فیلم چند باری خندیدم، اما به یاد نمی‌آورم به چه چیز خندیدم؛ احتمالا به برخی وراجی ها و اراجیف گویی های سندلر و یا جفت‌پا دادن‌های پای راست سندلر برای لنگیدن پای چپش (خوشبختانه شوخی‌های فیلم چندان بزرگسالانه نیستند و از این نظر به درد یک حال و هوا عوض کردن خانوادگی می‌خورد).

البته یکی دو ترفند در فیلم به کار رفته که کمی به چاشنی آن افزوده است و اگر این موارد نیز وجود نداشت ادامه آن واقعا خسته‌کننده و ملال آور می‌شد. در چند مورد که قرار است شخصیتی وارد داستان شود، موسیقی متن به صورت ترکیبی از چند آهنگ پاپِ مختلف پخش می‌شود تا واکنش مخاطبان مختلف را نشان دهد. در کنار آنها همخوانی‌ بازیگران به رهبری تری کروز که در مورد اتفاقات نظر می‌دهند هم گرچه بیش از حد استفاده می‌شود، اما حداقل در ابتدا ایده جالبی به نظر می رسد. اما در مقابل نکات مثبت، اشارات تبلیغاتیِ بیش اندازه در خلال فیلم مانند محصولات "هوتِرز" و "دیک‌ اسپورتینگ گودز" از جمله نکات منفی به شمار می رود.

در پایان منصفانه است که بگوییم، سندلر در این نقش خوب ظاهر شده است؛ دیگر آزار دهنده نیست و در واقع به نوعی دوست‌داشتنی هم هست. به همین ترتیب درو باریمور هم خوب است. این فیلم چوب فیلمنامه‌ ضعیف و ایده‌های بی‌نتیجه و شکست‌خورده‌ کارگردانش را تا مرز از فروپاشی و نابودی می‌خورد، تا جایی که تماشاگر به این نتیجه برسد که حداقل تا جایی که به این دو بازیگر مربوط می‌شود، لزوما "تا سه نشه بازی نشه" صدق نمی‌کند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پیام دانایی فرد
  •  17
  • |
  •  26
  • |

    بن استیلر یک مدتیه خیال کرده یک کمدی سبک بازی و کمدین هم یعنی حرکات جلف و....!