اسکارلت یوهانسون: اغواکننده ترین بیگانه در غریب ترین فیلم سال

چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰

  • نویسنده : مایکل فیلیپس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : شیکاگو تریبون

این فیلم در یک بُعد از آن خلاصه نمی‌شود. البته هشدار به جایی ست که بگوئیم درصدی از تماشاگران آمریکایی که بلیت تماشای این فیلم را خریده‌ بودند با عصبانیت و برافروختگی سالن های سینما را ترک نموده و یا تماشای نیمه کاره آن را رها کرده‌اند.

فیلم فوق الذکر «زیر پوست» نام دارد، توهم برانگیزترین و خیالی ترین فیلمی که مدت هاست نمونه آن را در هیچ یک از ژانرهای سینمایی ندیده ایم، مطالعه ای کاملا تجربی، گیرا و جذاب درباره بیگانگان در یک سرزمین بیگانه. کارگردان بریتانیایی فیلم جاناتان گلیزر («هیولای جذاب» 2000، و «تولد» 2004) و دیگر نویسنده  فیلمنامه والتر کمپبل با در اختیار گرفتن رمان مایکل فابر،‌ بخش هایی از آن را جدا کرده اند و به روش مخاطره آمیز خود دست به کار نگارش فیلمنامه شده اند. همراه اصلی آنها در این اثر اسکارلت یوهانسون است که در نقش زنی تماشایی و فوق العاده جذاب با لهجه لندنی ظاهر می شود که کلاه گیس سیاه رنگ به سر گذاشته و کتی از خز تقلبی به تن دارد و افراد منزوی و تنها، می خوارگانی را که از این نوشگاه راهی نوشگاه بعدی می شوند و کسانی را که در جاده منتظر سواری مفت و مجانی هستند را در شهر گلاسکو در اسکاتلند و حومه آن سوار اتومبیل خود می کند. 

آنچه این زن بر سر این مردان می آورد و دلیل آن، به شکل یک معما و به وضوح به صورت یک راز در پشت پرده باقی می ماند. زن، که به تازگی شکل انسانی به خود گرفته است، از جایی دیگر می آید. در واقع، او یک موجود فضایی است که تولد یا تبدیل او در صحنه ابتدایی فیلم شکل می گیرد که یادآور تصاویر فیلم «2001: یک اودیسه فضایی» (استنلی کوبریک - 1968) است. خلاء مایع سیاهرنگی که در این پیش پرده وجود دارد در طول «زیر پوست» هم چندین مرتبه ظاهر می شود. زمانی که زن شکارهای خود را به محل اقامت خودش می برد، این دریای سیاه معماگونه و پر رمز  و راز معلوم می کند آن محل آخرین مقصد افراد است. این چیزی است که آن مردها در ازای بخت موافق فریبنده شان نصیب خود می کنند: دیدار خداحافظی با تاریک ترین چشمه آب معدنی جهان.

سبک تصاویر تکان دهنده و شگفت انگیز است و تأثیرات زیادی را با هم ترکیب می کند اما هرگز پوچ و بی معنی از کار در نیامده است. گلیزر بیشتر این تصاویر را مانند یک مستند متهورانه خیابانی فیلمبرداری کرده است که چندین شخصیت کوچک درون اتوموبیل فورد این موجود فضایی را در خود مخفی کرده است. بسیاری از برخوردهای حاوی گفتگو میان یوهانسون و اهالی گلاسکو در پیاده روها یا کلوب ها با حضور نابازیگران و مردم واقعی شکل گرفته است که متوجه نشده اند دوربینی در حال فیلمبرداری از آنهاست و همبازی آنها در صحنه یوهانسون است که کلاه گیسی سیاه رنگ و کت خزی تقلبی به تن دارد. صحنه هایی که با حضور نابازیگران فیلمبرداری شده، تنها پس از اینکه شرکت کنندگان رضایتنامه کتبی امضا کردند وارد فیلم شده است. نقش های مذکر اصلی - که میان آنها مرد جوانی با صورتی که به دلیل بیماری نوروفیبروماتوز از شکل افتاده و حالتی شبیه به «مرد فیل نما» پیدا کرده است نیز وجود دارد - توسط بازیگران حرفه ای ایفا شده اند. ترکیب بازیگران و نابازیگران همگون و یکپارچه است. سکانس های نمایشگر خلاء سیاهرنگ شگفت آور هستند. جلوه های ویژه به واقع ویژه و خیال انگیز و روح مانند هستند.

همینطور که «زیر پوست» بیشتر به سوی شمال سفر می کند و مناطق دورافتاده تر اسکاتلندی افق هایی تازه و خطرناک تر پیش روی بیننده می گذارند، موجود فضایی کم کم نژاد بشر را به شکلی تازه ارزیابی می کند. او مانند یک موجود انگلی رفتار می کند و در حین اینکه به وظیفه خود عمل می کند درباره رفتار و احساسات انسانی چیزهایی یاد می گیرد (درون رمان، جزئیات وظیفه او به وضوح مشخص شده اند؛ او مردها را به عنوان خوراک برای سیاره زادگاهش شکار می کند. فیلم این موضوع را گنگ و مبهم نگه می دارد و تعیین آن را به ذهنیت مخاطب وا می گذارد). یک موجود فضایی دیگر هم در کار است، یک موجود مذکر که موتور سیکلتی دارد و در پی شخصیت یوهانسون به فعالیت می پردازد. اما در عین اینکه آسیب پذیری بشر به نوعی وجدان موجود فضایی را تحت تأثیر قرار می دهد، تهدیدی که از جانب او وجود دارد از نظر پنهان باقی می ماند.

روشی که گلیزر برای به تصویر کشیدن «زیر پوست» به کار برده،‌ ترکیبی است از نئورئالیسم تهورآمیز و جسورانه به سبک فیلم های آندریا آرنولد به خصوص «جاده قرمز» (2006) و اگر آن را دست پایین بگیریم نوعی از فانتزی است که به شکلی برازنده و شکیل پرداخته شده است. تصور می کنم بسیاری از افراد، به خصوص مردها، برای دیدن صحنه های برهنگی سری به سالن های سینمای نمایش دهنده «زیر پوست» می زنند. اما حقیقت این است که اینها از آن نوع صحنه های حاوی برهنگی نیستند. هیچ چیزی در این فیلم حالت عادی و معمولی ندارد. لحظات فیلم حال و هوایی تازه و غیرقابل پیش بینی دارند و به همان اندازه عجیب و آرام هستند که موسیقی متن به یادماندنی فیلم اثر میکا لِوی که اولین بار است برای یک فیلم بلند موسیقی می سازد، این چنین به نظر می رسد. چه کسی فکرش را می کرد که روش غیر عادی ای که فیلم «بورات» (2006) در داستانگویی به کار برده بود به چنین نتایج جذاب و قابل توجهی در قلمرو ژانر علمی تخیلی منتج بشود؟

یوهانسون پیش تر با فیلم «او» (اسپایک جونز - 2013) و اکنون با فیلم گیج کننده و غیرقابل طبقه بندی گلیزر دارد یاد می گیرد که بازی کردن یک موجود به شکلی که کمتر یا بیشتر دارای خصوصیات انسانی باشد، مزایای هنری خود را دارد.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پوریای ولی
  •  14
  • |
  •  26
  • |

    من که اصلا فیلم رو دوست نداشتم اما بازی اسکارلت خیلی خوبه.

    بردیا زمانی
    •  17
    • |
    •  25
    • |

      اسکارلت قابلیت بازی در هر نقشی رو داره.

      اشکان آتشکار
      •  13
      • |
      •  30
      • |

        فکر کنم فیلم تو ژانر ترسناک هم قرار بگیره.

        Pedram
        • Pedram
        • .
        • ۱۳۹۳/۳/۲۹ ساعت ۳:۲۵
        •  15
        • |
        •  29
        • |

          اسکارلت علاوه بر زیباییش، بازیگر فوق العاده ای هم هست.