- نویسنده : تاد مک کارتی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : هالیوود ریپورتر
سلطان هیولاهای سینمایی این بار از همیشه بزرگ تر است که این علاوه بر جثه و اندازه شامل بودجه، منابع و تلاش های صرف شده در جهت بازسازی این هیولای عظیم الجثه در شصتمین سالگرد تولدش هم می شود. گودزیلا که هم از جیمز باند قدیمی تر و مسن تر است و هم فیلم های بیشتری در کارنامه اش دارد هیچگاه و در هیچ فیلمی احترام و ستایشی که کارگردان جوان و بااستعداد انگلیسی در این جا برایش قائل شده را دریافت نکرده است، احترامی که حتی کمی بیش از اندازه است؛ در این جا مانند ستاره های سرشناس و قدیمی که قرار است در فیلم رفتار خاصی با آنها شود، به تصویر کشیده شده است.فیلم بسیار خوش ساخت است اما بار سنگین شخصیت های انسانی کسل کننده به وضوح بر دوشش سنگینی می کند. نقش این شخصیت ها را گروه جالب توجهی از بازیگران بین المللی بازی می کنند که کار زیادی از دستشان بر نمی آمده است. این «گودزیلا»ی جدید فیلمی هوشمندانه، خودآگاه، خیره کننده و البته محتاج به کمی شوخ طبعی بیشتر است. تبلیغات داخلیِ آمریکای شمالی این محصول مشترک برادران وارنر و لجندری پیکچرز چشمگیر و خیره کننده بوده اند و وضعیت آن در خارج از آمریکا حتی بهتر از این هم بوده است؛ فیلم مشابه همین استودیو، یعنی «حاشیه اقیانوس آرام» (2013)، هفتاد و پنج درصد درآمد خود را خارج از آمریکای شمالی کسب کرد.
وجود فیلم های بیش از حد جدی در فهرست فیلم های «گودزیلا» پدیده کم سابقه ای نیست، بلکه برعکس، اولین فیلم این هیولا یعنی «گوجیرا» (1954) که امروزه نسخه ترمیم شده آن توسط شرکت "ریالتو" پخش و توزیع می شود، خود فیلمی بسیار جدی است که بعضی مواقع حتی می توان آن را ترسناک و شوم هم دانست؛ نکته ای که به جا هم هست، زیرا فیلم کنایه ای سرراست از فجایع بمب های هسته ای است که نُه سال پیش از آن در ژاپن به وقوع پیوسته بود. این هیولا در آغاز پیدایش و شکل گیریِ خود نه خوب بود نه پلید، بلکه تنها نیرویی دهشتناک از جنس نیروهای طبیعت بود که توسط به روزترین جنگ افزار آن زمان یعنی بمب هسته ای به وجود آمده بود.
به تدریج و با 28 فیلم استودیوی توهو، در طول گذر سالهای طولانی گودزیلا تبدیل به موجودی با رفتاری انسان دوستانه شد و حتی برای حفاظت از جامعه بشری با دشمنان بسیاری جنگید، البته در این میان هر از گاهی هم تبدیل به همان هیولای خشن و ویرانگر می شد تا توکیو را به لرزه در آورد. او گاهی هم تبدیل به موجودی احمق و غیرقابل تحمل می شد که نمونه اش «گودزیلا» (رولند امریش - 1998) است. این فیلم آن قدر فاجعه بار بود که ژاپنی ها آن را به عنوان «گودزیلا» واقعی نپذیرفتند.
البته این اتفاقی نیست که در نسخه جدید «گودزیلا» افتاده باشد. انتخاب گرت ادواردز در اینجا با توجه به موفقیت فیلم اول او در سال 2010، یعنی «هیولاها» صورت گرفته است؛ فیلمی علمی تخیلی و کم هزینه که با استادی به طور کامل در آمریکای مرکزی فیلمبرداری شد و جلوه های ویژه آن هم توسط همین کارگردان خلق شد. در اینجا ادواردز با همکاری دیو کالاهام - نویسنده ی داستان - و مکس بورنستاینِ فیلمنامه نویس زحمت زیادی برای خلق دوباره "گودزیلا" و دشمنانش که حاصل عصر آزمایش های هسته ای هستند، کشیده است و در همان ابتدای فیلم شاهد آزمایشی هسته ای هستیم که هیجان در آن با ظاهر شدن یکی از این هیولاها به اوج می رسد. سپس با پرشی به سال 1999 شاهد کشف تشعشعات در معدنی بزرگ در فیلیپین هستیم، جایی که دانشمند ژاپنی، دکتر ایچیرو سریزاوا، و همکارش، دکتر گراهام، از کشف اسکلتی بسیار بزرگتر از نهنگ آبی شگفت زده می شوند.
هم زمان در منطقه ساحلی جانجیرا در ژاپن، زوج آمریکاییِ جو و ساندرا برودی (با انتخاب هوشمندانه ی برایان کرانستون و ژولیت بینوش) مشغول کار در نیروگاهی هسته ای هستند که اخیرا لرزش هایی قدرتمند و مشکوک به زلزله امنیت آن را تحت الشعاع قرار داده است. جو نظر متفاوتی در مورد این لرزش ها دارد اما دیگر دیر شده، زیرا عامل لرزش های نیروگاه قوی تر شده و نیروگاه با خاک یکسان می شود.
پانزده سال بعد، فورد، تنها فرزند جو و ساندرا حالا بزرگ شده و به عنوان متخصص خنثی سازی بمب در نیروی دریایی ایالات متحده مشغول خدمت است. پدر او که تمام این سالها را در ژاپن مانده به انسانی تنها و ظاهرا خل و چل تبدیل شده که آپارتمان کوچکش پر از مدارکی دال بر پنهانکاری دولت در مورد علل انفجار نیروگاه جانجیرا و سرپوش گذاشتن بر اتفاقات آنجا است. فورد به سراغ پدرش می رود تا او را به خانه باز گرداند اما پدرش به او نشان می دهد قرنطینه ای که پانزده سال است اطراف جانجیرا برقرار شده تنها یک سرپوش است و به او هشدار می دهد که "چیزی قراره ما رو به عصر حجر برگردونه".
این "چیز" در واقع یک M.U.T.O / "موتو" به معنی "موجود ناشناخته زمینی عظیم الجثه" است؛ جانوری بزرگ، با پاهای بلند و به رنگ قرمز و سیاه و شبیه آخوندک که سر مثلثی آن بیننده را به یاد "گیوس" که در یکی از فیلم های سال 1960 دشمن گودزیلا بود می اندازد. وقتی این جانور یا مخلوق از جعبه اش بیرون می آید هم قسمت جالب فیلم شروع می شود هم عناصر آشنای این سری فیلم ها سر و کله شان پیدا می شود: نظامیانی که مدعی اند طرح و برنامه ای برای کشتن این جانور دارند، وحشت عمومی و نابودی شهرها و تخریب بناهای معروف و تاریخی، و در نهایت شاخ به شاخ شدن هیولاهای فیلم.
با پیشرفت هایی که نسبت به دهه پنجاه و شصت در زمینه ی فن آوری رُخ داده، دریاسالار نیروی دریایی آمریکا موفق می شود مسیر حرکت این هیولا که به سمت هاوایی است را پیش بینی کند. بعد از نمایش چندین صحنه هیجان انگیز در پرل هاربر و هیکَم فیلد، ادواردز بستر مورد نیاز برای نمایش صحنه جالب برخورد سونامی حاصل از حرکت هیولا به سمت ساحل وایکیکی هاوایی را فراهم می کند. در طول مسیر هم متوجه می شویم که "موتو" نه تنها به خوردن ابزار و وسایل هسته ای (بمب، موشک و اژدر) علاقه دارد، بلکه برای تجدید قوا و ادامه حیات مجبور است آنها را مثل پاپ کورن در دهانش فرو کند و آنها را ببلعد. همچنین این مسئله نیز آشکار می شود که گودزیلا نیز در تعقیب این هیولا است.
ایستگاه و توقفگاه بعدی لاس وگاس است؛ زیرا "موتو" می تواند در کارخانه دفع ضایعات هسته ای که در نزدیکی آن قرار دارد حسابی دلی از عزا در آورد و در کنار آن این شهر تفریحی را هم تخریب کند. ادواردز با تیزهوشی صحنه های تخریب و ویرانی لاس وگاس را در قالب اخبار زنده ی تلویزیونی در فیلم گنجانده که تخریب این شهر را پیش پا افتاده و معمولی جلوه دهد. با ترسیم چنین چهره پلیدی از "موتو" دیگر شکی باقی نمی ماند که گودزیلا قرار نیست چهره منفی داستان باشد. البته این تمام ماجرا نیست، زیرا گودزیلا عملا به عنوان متحد نیروی دریایی ایالات متحده معرفی شده و او را می بینیم که در کنار کشتی های نیروی دریایی در مسیرشان به سمت کالیفرنیا در حال حرکت است (آیا عجیب نیست که گودزیلا نمی تواند سریع تر از این کشتی ها شنا کند؟).
دولت با کمک برنامه و راهکاری که فوردِ همه فن حریف و حرفه ای ارائه می دهد تصمیم می گیرد برای متوقف کردن "موتو" و همراه جدیدش که در حال و هوای جفت گیری قرار دارد، تعدادی بمب هسته ای را با قطار به سان فرانسیسکو که نمایش نهایی و انتهایی فیلم در آن رخ می دهد، منتقل کند. با حذفِ انسان ها از معادله، نبرد نهایی دو علیه یک است که در آن گودزیلا در محله تجاری سان فرانسیسکو با دو هیولای اتمی دست و پنجه نرم می کند (سان فرانسیسکو به طور عام و پل گلدن گیت به طور خاص در بسیاری از فیلم ها هدف تخریب و نابودی قرار گرفته اند. «کوسه عظیم الجثه علیه اختاپوس غول پیکر» 2009، انیمیشن «هیولاها علیه بیگانه ها» 2009، «پیدایش سیاره میمون ها» 2011 و «حاشیه اقیانوس آرام» فیلم هایی از این دست در پنج سال اخیر به شمار می روند).
ادواردز به عنوان استاد امور هیولاها و تخریب و هیجان ناشی از آنها، به خوبی می داند که نباید خیلی زود هیولاهای فیلمش را رو کند؛ در فیلم سال 1954 هم گودزیلا نسبتا دیر در فیلم ظاهر می شد. اما بیننده دوست دارد بیش از این گودزیلا را ببیند، زیرا هرچه باشد او شخصیت اصلی و برگ برنده ی فیلم است و ای کاش در تیزرهای فیلم چیزهای بیشتری از گودزیلا و توانایی های او نمایش داده می شد. گودزیلای این فیلم گردنی کلفت تر و سینه ای بزرگ تر از نسخه ژاپنی دارد ولی در کل به آن شبیه است (و اصلا شباهتی به مارمولک فیلم رولند امریش ندارد). بدون شک اگر دنباله ای برای این فیلم در کار باشد این مشکل هم برطرف شده و گودزیلا را بیشتر خواهیم دید.
در مجموع، ادواردز جواب اعتمادی که به او شده را داده و مسئولیت خود را جدی گرفته است، او توانسته فیلمی خوش ساخت بسازد که در طول زمان دو ساعته ی خود ریتم و ضرباهنگی سریع و البته موزون دارد. تنها نقطه ضعف فیلم را باید ارتیاطات میان شخصیت های جوان تر فیلم دانست که جالب توجه از آب در نیامده است. به طور خاص فورد را می توان شخصیتی تکراری و کلیشه ای دانست که می توان بدون این که مشکلی پیش بیاید جای او را با شخصیت هایی که امثال چانینگ تاتوم و تایلور کیچ در سال های اخیر بازی کرده اند، عوض کرد. آرون تایلور جانسون با بازی در نقش جان لنن در فیلم «پسر هیچ کجا» (2009) و تا حدودی در فیلم «اُردنگی» (2010) توانست توجهات را به خود جلب کند اما شخصیت او در این جا حرف خاصی برای گفتن ندارد. الیزابت اولسن هم حضوری بیهوده در نقش همسر تند مزاج او دارد.
به جز برایان کرانستون که در نقش دانشمندی پرکار پرده از اسرار مهم دولت بر می دارد، سایر بازیگران برجسته فیلم بدون این که کار زیادی داشته باشند، تنها در فیلم حضور دارند. فیلم از نظر فنی در تمام جنبه ها در سطح بسیار بالایی قرار دارد. موسیقی متن الکساندر دسپلات هم آن چه فیلم برای هیجان انگیز شدن نیاز داشته را در اختیار آن قرار می دهد و حتی بعضی مواقع از این هم فراتر می رود.
دیدگاه ها
یاد اون چندتا گودزیلای ژاپنی که تو بچگیمون تلویزیون پخش کرد بخیر. کلی با اون جلوه های ویژه مسخرشون کیف کردیم و ترسیدیم و برامون خاطره شد.
گودزیلای 1998 واقعا مزخرف بود. به خاطر همین هم تلویزیون خودمون سالی 50 دفعه پخشش می کنه.
ممنون. برای یک فیلم اکشن یک نقد بسیار مفصل و خیلی خوبی بود.
از تریلرها و تبلیغاتش معلوم بود که عالیه.