- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«همسایه ها» بسیاری از ویژگی هایی را که باعث می شوند کمدی های بی ادبانه و عامه پسند محبوبیت بالایی پیدا کنند در خود دارد: روابط جنسی، نمایش اندام برهنه زن ها و دخترها، مواد مخدر، مصرف پی در پی واژه های ممنوعه و بالاخره بزن و بکوب و خنده و سر و صدا به سبک فیلم های تلویزیونی. شاید در نگاه اول بیننده بخواهد «همسایه ها» را در همان رده فیلم هایی مثل «خماری» (2009) و «ساقدوش ها» (2011) و فیلم های مشابه دیگر با درجه بندی R دسته بندی کند. با این وجود، در حالی که نمی توان ماهیت بزرگسالانه بودن فیلم را انکار کرد، نوعی راستی و صداقت در بعضی از شوخی های فیلم وجود دارد که هم غافلگیرکننده است و هم تازه و روحیه بخش. جای هیچ شکی نیست که سازندگان فیلم می خواهند ما را به خنده وادارند اما در انجام این کار سراغ موضوعی رفته اند که برای بسیاری از تماشاگران سن بالاتر آشنا خواهد بود: روند گذار از قالب یک دانشجوی بی مسئولیت و تنها در فکر میهمانی های مجردی به سوی آماده شدن برای پذیرفتن نقش پر مسئولیت یک پدر یا مادر.فیلم در قلمرویی شبیه به یکی از فیلم های قدیمی تر سِت روگن با عنوان «حامله» (2007) سیر می کند، از این لحاظ که نشان می دهد وقتی یک پسر اهل مواد مخدر و دیوانه بازی با واقعیت های دوران پدر شدن مواجه می شود چه اتفاقی خواهد افتاد.
زندگی، به آن شکلی که او می شناخته، دیگر به پایان خط رسیده اما چیز جدیدی جای آن را گرفته است. میهمانی های شبانه با امیدی بیهوده برای بیدار نکردن دختر خردسالش جایگزین شده است بلکه خودش هم بتواند شب خوب بخوابد. نگرانی های همسرش کلی دیگر این نیست که ظاهرش چطوری است یا چه لباسی بپوشد. حالا دیگر نگران این است که چطور به بچه اش شیر بدهد و به مسائل مربوط به این چیزها فکر می کند (صحنه خنده داری برای نمایش این مسئله وجود دارد). البته «همسایه ها» برای تأثیرات کمدی بعضی حد و مرزها را زیر پا می گذارد اما به هیچ وجه از حقایق مهمی که زیر لایه ی طنز فیلم وجود دارد غافل نمی شود.مک و کلی مشغول لذت بردن از زندگی رؤیایی آمریکایی در یک خانه زیبا در حومه شهر هستند که فقط حصار چوبی سفید رنگی کم دارد تا منظره را کامل کند. آنها دارند با حضور فرزند خود با زندگی کنار می آیند و خود را با زندگی جدید تطبیق می دهند که سرنوشت آنها را با اتفاق تازه ای که معادلات را به هم می زند روبرو می کند. خانه همسایه دیوار به دیوارشان به فروش گذاشته می شود و به انجمن برادری "دلتا سای بتا" فروخته می شود. در ابتدا، دو رهبر انجمن ،تدی و پیت طوری نشان می دهند که به روابط حسنه در دنیای همسایگی علاقه دارند و آنقدر پیش می روند که از مک و کلی برای شرکت در یکی از میهمانی هایشان دعوت می کنند. اما وقتی اوضاع از کنترل خارج می شود و مک پلیس را خبر می کند، تدی به سیم آخر می زند و شرایط به یک جنگ تمام عیار تبدیل می شود.
بهترین لحظات طنز فیلم از دل روابط مک و انجمن برادری به وجود می آید. کارگردان فیلم نیکلاس استولر (کارگردان «فراموش کردن سارا مارشال» - 2008) به خوبی مفهوم زمان بندی طنزآمیز را درک می کند؛ به خصوص یک صحنه، که یک تور آکروبات بازی در آن وجود دارد، دو برابر توانایی بالقوه ی خود ایجادِ خنده می کند و این بیشتر به دلیل روش فیلمبرداری آن است. فیلم در بیشتر مواقع از موارد "دِل به هم زن" و "تهوع آور" که در این روزها در فیلم های سطح پایین جای خود را باز کرده و معمول شده اند، اجتناب می کند. استفاده از آب دهان و بینی در حداقل اندازه ممکن قرار دارد. از استفراغ های جهنده خبری نیست و آن صحنه ای هم که در آن یک نفر بالا می آورد کم اهمیت و جزئی است. با وجود اینکه یک بچه کوچک در مرکز داستان وجود دارد، اما فیلم با رعایت ادب و نزاکت در استفاده از او برای خلق موقعیت های طنز به شیوه ای مناسب و موقعیت شناسانه عمل می کند و از بعضی شوخی های تکراری و کلیشه ای اجتناب می کند. همچنین، هیچ صحنه ای از کثیف کاری و خرابکاری کردن بچه دیده نمی شود.ست روگن برای نقش خود کاملا مناسب است، نقش پدری که دلش هوای سالهای مجردی و دوران رفیق بازی را کرده و سپس متوجه می شود این چیزی نیست که در نهایت آرزوی آن را داشته است. این شخصیت ترکیبی است از شخصیت روگن در فیلم
«حامله» (2007) و قهرمان فیلم «Old School» که ویل فرل نقش اصلی آن را ایفا می کند. روگن و رُز بایرن کشش و رابطه ی دوطرفه ی مناسبی ایجاد می کنند و رابطه آنها به عنوان زوجی که با وجود اینکه دوران ماه عسل رابطه شان گذشته است، اما هنوز همدیگر را دوست دارند، باورپذیر است. زاک افرون که کماکان مشغول تیره و تار کردن آن تصویر سابق شسته و رفته ی خود است، شخصیت منفی قابل قبولی را به نمایش می گذارد.این روزها کمدی ها دارای داستان ها و ماجراهایی معمولی شده اند و بیش از اندازه قابل پیش بینی به نظر می رسند و این ویژگی ست که مانع سرگرم کننده بودن و خنده دار بودن آنها شده است. «همسایه ها» به اندازه کافی نوآوری و غیرقابل پیش بینی بودن در خود دارد که حال و هوایی سرزنده و تازه داشته باشد. شکی نیست که فیلم مستحق درجه R است و برای کودکان یا خیلی از پدربزرگ و مادربزرگ ها مناسب نیست، اما خنده هایی که با دیدن فیلم بر لب تماشاگر نقش می بندد به ابتذال آن می ارزند. «همسایه ها» احتمالا تا امروز بهترین کمدی امسال محسوب می شود و چیزی را ارائه می دهد که بسیاری از دیگر فیلم های کمدی در ارائه ی آن ناموفق بوده اند: طنز نیش دار با کمی هوشمندی و درون بینی.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
تماشایی ترین عنصر فیلم بچه کوچولوی فیلمه. اگه اشتباه نکنم اسمش استلا هست. عنوان بندی پایانی فیلم هم تقدیم شده این خانم کوچولوی فوق العاده.