- نویسنده : سارا برنارد كمپل
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : هاليوود ريپورتر
مكان
اصلي رخدادها و وقايع فيلم «الماس خونين» قاره سياه است. خط سير داستاني
«الماس خونين» ابتدا چنان خالي از ظرافت به نظر ميرسد كه گوييبا
يك مقاله سفارشي درباره كارگردان معادن الماس در قاره سياه تفاوتي ندارد.
مانند هميشه در اين معادن كارفرماي خشن و خبيث خون كارگر جماعت بيچاره را
در شيشه ميكند تا آنها از قعر زمين ارزشمندترين شيء دنيا را بيرون
بياورند و اين روند در طي نسلهاي مختلف اين كارگران از نوجواني، جواني تا
ميانسالي و كهنسالي ادامه دارد. قرار است اين داستاني باشد از يك سرگذشت
كمي تا قسمتي واقعي به قلم چارلز لي.رايت كه سيگابي ميشل در نگارش
فيلمنامه آن وي را كمك و ياري داده است. لي.وايت مكان اصلي/ رخداد ماجراها
را در سيرالئون قرار داده، جايي كه در ابتداي دهه 90 يك جنگ تمام عيار و
خونين داخلي در آن جريان داشته است. حالا الماسي گرانقيمت و آن كارگر كذايي
به اين هرج و مرج و شلوغي اضافه شدهاند و براي تكميل ماجرا پاي يك تاجر
جوان و جوياي نام نيز به ماجرا باز شده كه ابتدا دوستيِ پر از ترديد آن
كارگر و معدنچي آفريقايي با تاجر سفيدپوست براي يافتن الماس قيمتي و عجيب و
صورتي رنگ است كه به داستان فيلم شكل و روح ميدهد. در كنار اين 2، يك
خبرنگار زن آمريكايي نيز كه تشنه و جوياي حقيقتيابي و انتقال آن به افكار
عمومي و مردم است وارد داستان ميشود.
با اين توضيح كوتاه در مييابيم كه آن قصه سرراست هميشگي و كليشهاي با استفاده از عناصر زمان و مكان (سيرالئون + موقعيت زماني و بحراني آن) ميتواند به قصهاي تراژيك و تريلري جنايي – گنگستري تبديل شود. و توضيح ديگر اينكه هرچند نگاه زوئيك نگاهي حقيقتياب به معناي واقعي كلمه به اين استثمار وحشيگريها نيست، اما «الماس خونين» يك فانتزي هم نيست. زوئيک تا آنجا كه امكانش بوده حتي يك مقدار هم سعي كرده نگاهي واقعگرايانه و حقيقتياب به ماجرا داشته باشد.
داستان
لي.وايت از همان ابتدا تماشاگر را با مكان و فضاي فيلم آشنا ميكند و
زوئيك هم به نوبه خود در 15 دقيقه ابتدايي ميكوشد قهرمانان فيلمش را معرفي
كند. در حاليكه حال و اوضاع هيچكس در آن مقطع زماني در سيرالئون بحران زده
رو به راه نبوده، يك تاجر سفيدپوست آفريقاييالاصل دوستي پرتنشي را با يك
كارگر سيرالئوني پي ميگيرد. دني آرچر تاجر جوان، جوياي نام و مصممي است
كه قصد دارد با مساعدت، همكاري و همكاري سولومون ونري به قطعه الماس صورتي
رنگي دست يابد كه به هزار و يك دليل فعلاً از دسترس استثمارگران اروپائي و
آمريكايي دور مانده است. دستيابي به اين الماس نه تنها زندگي هر دوي آنها
را به لحاظ مادي متحول ميكند، بلكه اين موقعيت ميتواند از لحاظ روحي و
معنوي نيز براي آنها بسيار مفيد و ثمربخش باشد. آنها همچنانكه در جستجوي
الماس صورتي هستند، ابتدا از اينكه كسان ديگري مانند قاچاقچيهاي بدنام و
شرور هم در پي يافتن الماس هستند غافلاند و همين امر مشكلاتي را براي آنها
بوجود ميآورد.
زوئيك در سكانسهايي كه به ناآراميهاي سيرالئون اختصاص داد توانا و مسلط كار كرده، ضمن اينكه به علت وجود اين رخدادها (هرچند جزئي و زودگذر) اشاره ميكند و در اين خصوص از وجود يك كاراكتر مكمل رسانه به خوبي سود ميجويد. اين شخص خانم خبرنگار جسور و ماجراجويي است كه اصرار به كشف حقايق و مهمتر از آن انتقال آنها به آن سوي مرزها دارد. مري كه سابقه آشنايي و دوستي با دني را هم دارد به همراه او و سولومون از مناطق آشوبزده و پرخطري ميگذرند كه هر آن امكان كشته شدناشان يا دستگيرياشان ميرود. ضمن اينكه ناخواسته شاهد فجايع بيشماري ميشوند كه مدام تحليل آنها از اين وقايع را به دنبال دارد و اختلاف سلايق و ديدگاههايشان گاهي باعث تندخويي و درگيري ميان آنها نيز ميشود.
اما هدف مشترك آنها اصليترين آيتم در حفظ آرامش و اتحاد گروه سهنفرهاشان است. شرح وقايعي كه بر سر سولومون آمده و تعريف آنها از سوي وي نيز بيشتر تماشاگر را با آنچه كه به يك مرد سيرالئوني (كه مجبور است در معادن الماس به كار گماشته شود) به عنوان ظلم و ستم بيحد و اندازه به سپاهان آشنا ميکند.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...