- نویسنده : ریچارد کورلیس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : تایم
آريادنه
(الن پيج)، اين حادثهجوي نترس و تازه از راه رسيده ميگويد: "يك دقيقه
صبر كن»"، و به مكاني ديگر در مكان و صحنهاي تخيلي و رويايي فرو ميرود. "آيا
ما هم دقيقاً به درون ناخودآگاه ذهنشان فرو ميرويم؟" اين روش خندهاي از سر
دلسوزي يا همذاتپنداري بر لب تماشاگران «آغاز» مينشاند، هر چند كه آنها ممكن
است در سردرگمي و پريشاناحوالي آدريانه شريك شوند، يا احساس كنند كه در معركهاي
بيانتها و پايانناپذير غوطهور شدهاند و حتي با مخاطرات ناشناخته و مجهولي
روبرويند.
«آغاز» اولين فيلم كريستوفر نولان از زمان «شواليه تاريكي» از سري فيلمهاي «بتمن» تاكنون است، فيلمي كه نزديك به 533 ميليون دلار در آمريكاي شمالي و يك ميليارد دلار در سراسر جهان فروش كرد. اين موفقيت استوديوي برادران وارنر را برآن داشت تا براي سرمايهگذاري بر روي پروژهي بعدي نولان پيشقدم شود: صرف هزينهاي بالغ بر 160 ميليون دلار بر روي پروژهاي سخت و دشوار درباره اينكه ممكن است خصوصيترين و محرمانهترين روياهايمان از سرقت و دستبرد در امان نباشند. فيلم به شما هشدار ميدهد: يك گروه از نوع تيم «مأموريت: غير ممكن» (به رهبري دام كاب با بازي لئوناردو دي كاپريو) ميتوانند ذهنتان را مورد هجوم قرار داده، از آن استخراج كنند يا چيزي به آن اضافه كنند و سپس همان اطلاعات را به بدترين دشمنتان بفروشند.
اما «آغاز» چگونه ميتواند با ساختار پيچيده و چندلايهاش با جذب تعداد پرشماري از تماشاگران موفقيت خیره کننده ی «شواليه تاريكي» را دوباره تكرار كند؟ با يك تبليغات وسيع در زمان اكران و در هنگام بازاريابي از جمله تيزرها و آنونسهاي مبهوت كننده و نصب پلاكاردها و نقاشيهاي ديواري چشمنواز غولآسا و بسيار بزرگ در اقصي نقاط شهرهاي بزرگ، بر فراز بلندترين ساختمانها و آسمانخراشها كه تماشاگران را به تماشاي اين فيلم دعوت ميكنند. رقابت و مبارزه ساختگي و دروغين داستان «آغاز» شايد پس از تماشاي فيلم چنين نتيجهاي دربر داشته باشد: ايدهاي مبهم اما جذاب در ذهن سينماروها كه منجر به اين خواهد شد تا بسياري از آنها پس از فيلم اينگونه درباره آن صحبت كنند. "نميدونم چطور اون چيزي كه در فيلم ديدم توضيح بدم".
اما
تماشای «آغاز»، يا حتي دوباره ديدن آن – آنچه را كه در فيلم ميبينيم – پاسخ همه
معماهاي فيلم نيست. اين فيلم آنقدر تحسينبرانگيز و قابل ستايش است كه توجه تماشاگران
را به شدت به خود معطوف كند و در برخي لحظات بر جاي خود ميخكوب نموده و براي مدتها
در ياد و خاطر آنها باقي بماند. فيلمی با موضوعي جذاب و زيبا اما مبهم، مثل يك
قرقره یا توتِم نوک چرخان– نه به عنوان يك
عضو زنده – كه مدام به دور خود ميچرخد، مرموز و جالب توجه است و توجه هر بينندهاي
را به سوي خود جلب ميكند. اگر چه داستانِ فيلم واقعاً توهمي بزرگ و غولآساست اما
تجربهايست كه با چند شوك و ضربه ذهنتان را به چالش ميكشاند. تماشاگران به خوبي
تمام تغييرات و دگرگوني چشماندازها و لايههاي پيچيده فريبكاري را به خاطر ميسپارند.
«آغاز» شبيه مهمترين و دشوارترين امتحان نهايي يا مثل رويايي شخصيست كه به طور
ناگهاني در كلاس متوجه ميشويد آمادگی حضور در اين آزمون بزرگ را ندارید.
ميتوان «آغاز» را يك بازي ويدئويي پيچيده و گيجكننده نيز ناميد، غير از اينكه اين بار شما آن را بازي نميكنيد بلكه فيلم با شما و ذهنتان بازي ميكند. چنين پرداختي، با اين قواعد بازي خاص و منحصربفرد نشان از استعداد طبيعي و قدرت نولان دارد. اما در «يادگاري» ساختار داستان به گونهاي بود كه مدام به سوي گذشته و حال و ميان صحنه جرم و جنايت در حال رفت و آمد بود. «پرستيژ» درباره دو استاد شعبدهبازيست كه تلاش ميكنند همديگر را فريب دهند، با زندگي، شيوه و روشهاي كاريشان، و همينطور تسلط، مهارت و استاديشان. نولان هم كه در تمام اين فيلمها در مقام كارگردان پشت دوربين ايستاده به خوبي تماشاگر را فريب ميدهد. او كمي شبيه "جوكر" در «شواليه تاريكي»ست، ايدهها و طرحهاي عجيب و غريب و به ظاهر غيرمنطقي ابداع ميكند، هميشه با ترفندها و طرحهاي پيچيده تماشاگرانش را به بازي ميگيرد و هيچوقت دستش براي آنها رو نميشود.
«آغاز» را ميتوان يك پازل چينیِ پيچيده و گيجكننده به حساب آورد. فيلم با يك ساختار پيچيده قصد دارد تا قوانين اين بازي را در طول داستان به كار گيرد. براي اين دنياي خیالي سه مرحله قدرت و خطر مضاعف و روزافزون وجود دارد: رويا، رويا در رويا، و رويا در يك روياي در رويايي ديگر. هر آنچه در فيلم وجود دارد واقعيست: واقعيتِ بيداري. به عنوان مثال زمانيكه كاب در يكي از صحنههاي فيلم با یکی از تبهكاران درگير ميشود به او ميگويد: "تو الان در خواب نيستي، هستي؟ "
كاب،
مامور يك سازمان جاسوسي با تيم شگفتانگيز جاسوسياش درست در دلِ عملياتهاي واقعي
و خطرناك قرار دارد. روش آنها اين است كه به ذهن برخي از تجار قدرتمند مواد مخدر
نفوذ كنند و اطلاعات باارزش آنها را سرقت كرده يا آنها را با دستكاري ذهن و مغزشان
مطيع و فرمانبردار خود كنند. آريادنه مامور تازه استخدام شده معمار اين دنياي
فانتزي خواهد بود. او ميگويد: "تو دنيايي خيالي رو به وجود آوردي" و
كاب در پاسخ ميگويد: "تو موضوع خواب و روياها را طراحي می کنی، اونها رو می
سازی و سپس اونها رو با روياها پر می کنی." اين بار هدفشان رابرت فيشِر
(سيلين مورفي، مرد مترسكیِ فيلم «بتمن ميآغازد») است. پسر شق و رق و آسيبپذير مردي
خشن و بيرحم (پت پستلنوايت) كه يك امپراتوري بدون رقيب در زمينه انرژي به وجود
آورده است. حالا پيرمرد در حال مرگ است و تنها رقيب باقيمانده اين غول صنعتي،
سايتو (كِن واتابه) از كاب ميخواهد تا به ذهن و ضمير ناخودآگاه پسرِ فيشر براي
كسب اطلاعات نفوذ كند. او بايد رابرت را متقاعد كند تا امپراتوري پدرش را تا قبل
از اينكه به طور كامل بر تجارت انرژي در دنيا سلطه پيدا كند از بين ببرد. كاب گروهاش
را گرد هم ميآورد: فرمانده دوم تيم، آرتور (جوزف گوردون لِوي)، متخصص جعل كننده
و جاعل هويت، ايمز (تام هاردي)، متخصص بيهوشي و داروساز، يوسف (ديليپ رائو) و
آريادنه، كه براي آنها دنياي روياييشان را ميسازد.
از اين لحظه به بعد، «آغاز» تبديل به فيلمي در ژانر سرقت ميشود، يك «يازده يار اوشن» كه سارقين وارد مكاني ميشوند تا با گشودن گاوصندوق محتويات درون آن را كه نميدانند چيست به دست آورند. كاب و شركت يك مقداري با كاراكترهاي واقعي دست به سفري تخيلي ميزنند با همان ماجراها و ماجراجوييهايي از نوع «ماتريكس» تا «آواتار» كه البته هر از گاهي به صورت يك در ميان و متناوب درون فيلم حادثهاي و اكشن فرو ميغلطد.
اما
«آغاز» درباره يك ذهن تبهكارانه نيز هست. كاب روياي همسر مرحوماش، مال (ماريون
كوتيار) را ميبيند. او معتاد به ياد و خاطرهي او، زيبايياش و عشق و علاقه شديدش
به اوست. او مدام سفر به گذشته را ادامه ميدهد، و وقتي اين اتفاق ميافتد كه او
چشمانش را ميبندد. او دليل اين كارش را اينگونه توضيح ميدهد: "ما در
روياهايمان همچنان همديگر را ميبينيم." اما او نميتواند چهره دو فرزندش را
ببيند. او نميتواند آنها را در زندگي واقعي ببيند، و خيلي از مقامات و مسئولين
معتقدند كه كاب همسرش مال را به قتل رسانده، و اگر به ايالات متحده باز گردد
بلافاصله دستگير خواهد شد. او همچنان پس از گذشت چندسال حواساش به مرگ مال است
(اينكه چطور و چرا بچه ها به نزد پدرشان در اروپا نميروند هيچگاه توضيح داده نميشود).
انگيزه او براي كار كردن با ساتيو يك "تماس تلفني" ست كه ميتواند او را از اين موقعيت خلاص كند و آزادي دوبارهاي را به او ببخشد. براي او به خواب فرو رفتن مشكل نيست. او بايد وارد روياهاي فيشر شود. براي آزاد كردن خودش از مرگ همسرش، او و گروهاش عميقاً فكر جدا كردن مرد جوان ثروتمند از برنامهها و ذهنيت سلطهجويانه پدرش را در سر ميپرورانند. اما ذهن كاب همچنان رويايي باقي ميماند، و مدام ياد و خاطرات مال در برابر ديدگانش ظاهر ميشود. آريادنه به او ميگويد: "ما به عميقترين بخشهاي ذهن فيشر فرو ميرويم"، "همچنين ما عميقتر از آن به ذهن تو فرو ميرويم"، درون گوشههاي مرگبار ذهن و خاطرات يك مرد عزادار و سوگوار، اما كاب هرگاه به روياهايش فرو ميرود در باتلاق عشق و ترس غوطهور ميشود، و هر بار بيشتر و بيشتر در آن فرو ميرود. او تصميماش را گرفته: "تنها راه به جلو رفتن است".
ديكاپريو در اوايل امسال در نقش مشابهي در «جزيره شاتر» مارتين اسكورسيزي ظاهر شده بود. فيلمي كه در آن هم بايد با شرايط از دست رفتن يكي از عزيزانش كنار ميآمد و به واقعيت آن تن در ميداد. كوتيلار هم بار ديگر يك بازي آشناي ديگر از خود ارائه داده، همانطور كه پيش از اين در نقش همسر صبور و بردبار دانيل دي لوئيس در فيلم «نُه» ظاهر شده بود (او همچنين يك اسكار براي بازي در نقش اديت پياف در فيلم «زندگی به رنگ صورتی» به دست آورده). اما او در اينجا هرگز به مانند يك ستارهي فيلم فريبنده و افسونگر به نظر نميرسد.
اُه،
صبر كنيد، اين يك فيلم تريلر اكشن تخيليست. نوعي از فيلم كه در بعضي صحنههاي
مبارزه و نبردهاي تن به تن شاهد صحنههايي به معناي واقعي ديدني و منحصر به فرد
هستيم: جايي كه كاراكترها روي سقف و ديوارها رو به بالا و برخلاف جاذبه زمين با هم
گلاويز ميشوند، به مبارزه ميپردازند و يا بر روي سقف به پرواز در ميآيند، يا
صحنه تعقيب و گريز ماشينها، و يا مثل رد شدن قطار باري از ميان ترافيك شهري كه
شبيه هنرنمايي "جوكر" در «بتمن» و ماشينسواري وحشيانه و جنونآميز و
لگام گسيخته او در «شواليه تاريكي» ست. اما محصوركنندهترين و كاملترين جلوههاي
ويژه بصري «آغاز» جاييست كه نيمي از خيابانها و ساختمانهاي شهر پاريس وارونه
شده و به بالا و در دو سوي آسمان و زمين روبهروي هم قرار ميگيرند يا در صحنه
بالا رفتن پل متحرك ميتوان شاهد بود. اين فيلم هوشمندانه در بخشهايي به لحاظ سبك
يادآور فيلمهاي معمايي اروپايي 50 سال گذشته، از «سال گذشته در مارين باد» آلن رِنِه
تا «روبان سفيد» ميشائيل هانكِه است، همانطور كه خودِ نولان هم در مصاحبهاي
نيويورك تايمز گفته: "با سريعترين و انفجاريترين روش".
«آغاز» ممكن است فيلم موفقي باشد يا شايد هم نباشد، اما مسلماً براي عشاق فيلم و سينما حكم خاويار دارد. اين فيلم حتي بيشتر از فيلم «نُه» درباره فيلمسازيست: آريادنه طراح توليد، و كاب مشاور كارگردان. در نهايت هدف فيلم اين است كه روياها و خواب و خيالهاي يك مرد را در ذهن و ياد و خاطر تعداد پرشماري از تماشاگران به جاي گذارد.
ايده و خواستهي سينماروها مناسك و مراسم رويا ديدن به سبك و شيوه قرن گذشته در سالنهاي تاريك سينماست: با «تلقین» اين فرصت و مجال را براي مشاهده تصوير ذهني مطابق با آخرين و پيشرفتهترين دستاوردهاي علمي در عصر حاضر به دست آورند. و البته شانس دیگر شما: ديدن خواب و رويا به همراه كريستوفر نولان.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...